پانزده ماهگی آنوشا گلی
پانزده ماه عاشقانه من و دخترم وارد ماه شانزدهم شد و من هر روز عاشقانه تر دوستت دارم دختر کوچولوی من اونقدر شیرینی و کارهات جالبه که هر دقیقه برامون سورپرایز داری خیلی خانم شدی و قشنگ به حرفام گوش میدی و هرچی میگم میفهمی ماشالله خیلی باهوشی و فهمیده و کاری رو که بگم انجام ندی خودت میدونی که باید انجام ندی هرچند دوست داری تجربه اش کنی و من تا جایی که امکان داره فرصت تجربه کردن رو بهت میدم چون دوست ندارم فقط امرو نهی بشنوی باید خودتم تجربه کنی که چه کاری خوبه چه کاری خوب نیست البته این تا زمانیه که بسلامتیت آسیب نرسه تکرار کلماتی که میگی هر روز بیشتر میشه و بعضیاشون رو همیشه میگی به توپ میگی گل به عروسکت که یه پسر بچه است میگی گگ به بابای...
نویسنده :
مامان نسرین
16:21
عکسهای دوازده و سیزده و چهارده ماهگی
چهارده ماهگی خانوم طلا
چهارده ماهگی هم تموم شد و وارد پانزده ماهگی شدی دختر نازم آنوشا تعداد کلمه هایی که میگه خیلی زیاد شده تقریبا هرچی بگیم با زبون خودش تکرارش میکنه دیروز از حموم که آوردمش بیرون حوله رو پیچوندم دورش گفتم آنوشا سرده اونم گفت سرده اونقد قشنگ تکرار میکنه که دوست دارم هزار بار برام بگه صداش خیلی خاص و ناز شده وقتی پشت سر هم حرف میزنه خیلی خوردنیه وقتی چیزی میخواد میگه بده من!بهش میگم چشات کو دستشو میزاره رو چشاشو میگه چش!بقیه اعضای صورتشو هم خیلی با مزه میگه وقتی اذان میگه تی وی خیلی قشنگ چیزایی با آهنگ صلوات رو میگه که فقط محمد و آله واضحه یقیه اش فقط آهنگشه خیلی دوست داره همش کفش بپوشه و تقریبا اکثر اوقات تو خونه کفش میاره بپوشم...
نویسنده :
مامان نسرین
16:17
اولین هنر نمایی دخترم در وبلاگش
آنوشا جونم وقتی داشتم خاطرات دوازده ماهگی ات رو مینوشتم تا شروع کردم به نوشتن بدو بدو اومدی و لب تابو از دستم کشیدی منم اجازه دادم تایپ کنی نمیدونستم بعدش ارسالشم میکنی و این میشه اولین پستی که خودتت نوشتی و ارسال کردی بخاطر همین دلم نمیاد حذفش کنم و میزارمش تا برات به یادگار بمونه دختر قشنگ و باهوشم
نویسنده :
مامان نسرین
16:40
ذوازده و سیزده ماهگی دختر نازم آنوشا
دخترم بلاخره اومدم برات بنویسم نیومدنم به اینجا و ننوشتن برات چند تا دلیل داره که مهمترینش اینه که تو نمیزاری من اصلا پشت سیستم بنویسم و تا شروع میکنم به کار کردن تو بدو بدو میایی و و میخوای تایپ کنی و تند تند لب تابو از دستم میگیری کار به جایی رسیده که من یواشکی میام تو اتاق و کارامو انجام میدم از بس که تو گل دخترم عاشق زدن روی دکمه های لب تابی یه دلیل دیگه واسه ننوشتن هم این بود که حدودا دوماهی میشه که درگیر تعمیر کردن خونمون بودیم و یه سری تغییرات داخلی انجام دادیم که واقعا نیاز بود بخاطر همین مشغله نشد که تولد درست و حسابی برات بگیرم و یسالگی تو دختر قشنگمو جشن بگیرم فقط تونستم برات کیک درست کنم و دور هم بخوریمش دیگه نشد جشن بگی...
نویسنده :
مامان نسرین
21:23
دوازده و سیزده ماهگی دختر نازم آنوشا
بلاخره اومدم برات بنو دد دئئز دوماه نیومدن باور کن گل دخترم اصلا وقت نداشتیم ئدغدغ ئئف غ |تلااااا ÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷÷&div...
نویسنده :
مامان نسرین
21:19




