پانزده ماهگی آنوشا گلی
پانزده ماه عاشقانه من و دخترم وارد ماه شانزدهم شد و من هر روز عاشقانه تر دوستت دارم دختر کوچولوی من اونقدر شیرینی و کارهات جالبه که هر دقیقه برامون سورپرایز داری خیلی خانم شدی و قشنگ به حرفام گوش میدی و هرچی میگم میفهمی ماشالله خیلی باهوشی و فهمیده و کاری رو که بگم انجام ندی خودت میدونی که باید انجام ندی هرچند دوست داری تجربه اش کنی و من تا جایی که امکان داره فرصت تجربه کردن رو بهت میدم چون دوست ندارم فقط امرو نهی بشنوی باید خودتم تجربه کنی که چه کاری خوبه چه کاری خوب نیست البته این تا زمانیه که بسلامتیت آسیب نرسه
تکرار کلماتی که میگی هر روز بیشتر میشه و بعضیاشون رو همیشه میگی
به توپ میگی گل به عروسکت که یه پسر بچه است میگی گگ به بابایی اکثرا میگی محمد!
به گربه میگی گوگو صداشم میگی مومو صدای بعبعی رو میدونی که بع بع هست هرچند از نزدیک ندیدی نمیدونم چجوری یاد گرفتی
انگشتت رو میزاری رو دهانت و میگی هیش هیش
وقتی تشنه باشی میگی آب.وقتی اذان میگه با زبون خاصی صلوات میفرستی که فقط الا و محمد
اش رو متوجه میشیم.نزدیک چای داغ نمیایی و میگی اوف.از حموم که بیرون میای میگی سده(سرده) بهت میگیم آنوشا بابایی ساعت چند میاد؟ساعت رو با دست نشون میدی و میگی سه
وقتی چایی میبینی میگی چای.خیلی قشنگ میگی نه!هرچی میگیم تو میگی نه!وقتی هم چیزی رو میخوای تایید کنی کله ات رو میاری پایین یعنی آره
موقع سلام کردن هم دست میدی و کله ات رو تکون میدی
پاهات رو میاری بالا و میگی پا
دست رو چشات میزاری و میگی چش.گوش ات و هم میگی گو
خیلی قشنگ عروسک بازی میکنی و پستونک یا غذا میزاری دهانشون
خلاصیه اینکه استاد تقلید کردنی و هرکاری انجام بدیم سریع تکرار میکنی
چند وقت پیش سرفه کردی خودت با دست میزدی رو سینه ات تا سرفه ات بند بیاد
موقع غذا خوردن مثل مامان جون پاهات رو دراز میکنی و میندازی رو هم
علاقه خاصی به تسبیح داری و اکثرا یه تسبیح تو گردنته
عاشق ددر رفتنی و حسابی ددری شدی خلاصه بگم که خیلی خانم شدی و من خوشحالم که دخترم وقتی باهاش حرف میزنم میفهمه چی میگم
دختر قشنگ و با هوشم عاشقانه تر از دیروز دوستت دارم
من و بابا محمد خدارو هر روز شکر میکنیم بخاطر داشتن تو...دخترم


پانزده ماهگی آنوشا گلی 
