ذوازده و سیزده ماهگی دختر نازم آنوشا
دخترم بلاخره اومدم برات بنویسم نیومدنم به اینجا و ننوشتن برات چند تا دلیل داره که مهمترینش اینه که تو نمیزاری من اصلا پشت سیستم بنویسم و تا شروع میکنم به کار کردن تو بدو بدو میایی و و میخوای تایپ کنی و تند تند لب تابو از دستم میگیری کار به جایی رسیده که من یواشکی میام تو اتاق و کارامو انجام میدم از بس که تو گل دخترم عاشق زدن روی دکمه های لب تابی
یه دلیل دیگه واسه ننوشتن هم این بود که حدودا دوماهی میشه که درگیر تعمیر کردن خونمون بودیم و یه سری تغییرات داخلی انجام دادیم که واقعا نیاز بود بخاطر همین مشغله نشد که تولد درست و حسابی برات بگیرم و یسالگی تو دختر قشنگمو جشن بگیرم فقط تونستم برات کیک درست کنم و دور هم بخوریمش دیگه نشد جشن بگیریم انشالله سال دیگه جشنه مفصلی برات میگیریم
تغییراتت تو این دوماه که نیومدم برات بنویسم زیاد بوده ولی راستش چیزی یادم نمیاد اینم از مشغله های زیاد داشتنه
خودت میتونی با دست گرفتن از زمین بلند بشی و دو قدمی هم راه بری ولی هنوز نمیتونی کامل راه بری و میترسی که پاهات رو بکشونی جلو
از میز و ارتفاع به راحتی میری بالا و راحت هم میایی پایین عاشق اینی که از تخت بری بالا و خودتو به کلید برق برسونی و مدام لامپ اتاق رو روشن و خاموش کنی
الانم پیدام کردی و باز اومدی سراغم و نمیزاری بنویسم و مدام لب تابو دستکاری میکنی
از حرف زدنت بگم که هرچیزی که میشنوی رو میخوای تقلید کنی به طور تقریبا واضح میگی( دست نزن) فکر کنم بخاطر شیطنت هایی که تو خونه باباحاجی انجام دادی و باباحاجی همش بهت میگفت دست نزن
بلدی گوشات و دماغتو و دهن و بعضی وقتام چشاتو بهمون نشون بدی وقتی هم میگیم پاهات کو پاتو میاری بالا
خیلی کفش پوشیدن رو دوست داری و میخوای که برات کفش بپوشیم و دستتو بگیریم و تاتی کنیم باهام مخصوصا عاشق اینی که من و بابا محمد دستتو بگیریم و باهم راه بریم
دختر قشنگم خیلی خوب با اسباب بازی هات مشغول بازی میشی و هرکدوم از عروسکات رو با اسم میشناسی وقتی میگم هاپولی رو بیار میاریش و عینکی و ...
از مرواریدات بگم که چقدر خوشحال شدم وقتی مامان جون میخواست ببینه لثه ات سفت شده یا نه که متوجه دندونت شد و من چنان ذوقی کردم که نگووو یه دندون کوچولو بانمک از پایین لثه ات زده بیرون و امشب که داشتیم بازی میکردیم و تو میخندیدی یه دندون دیگه از بالا دقیقا مخالف اون زده بیرون خیلی بامزه دندونات دراومدن البته دندون دومت از پایین هم داره میزنه بیرون
عاشق بیرون رفتنی و دم غروب که اگه نبریمت بیرون که غر زدنات شروع میشه بخاطر همین اگه غروب نریم بیرون باید حتما شب ببریمت دوری بزنی تا راحت بگیری بخوابی
ساعت یازده نهایتا یازده و نیم شب میخوابی و صبح هم حدودا نه و نیم ده بیدار میشی همچنان خواب شب ات اصلا خوب نیست و شبی هفت .هشت بار بیدار میشی
خواب بعداظهرت هم همینطوره حتما باید با شیر خوردن باشه
دختر قشنگم خیلی دوستت دارم و عاشقانه در کنارت روزگارمو سپری میکنم امشب شب بیست و یکمه رمضانه و شب قدر از خدای بزرگ آرزوی سلامتی و تندرستی و شاد و خوشبخت بودن تو و تمام بچه های دنیا و پدر و مادراشون و همچنین سلامتی و شادی خودم و همسرم و اعضای خانواده هامون رو دارم امیدوارم همه به آرزوهای قشنگشون برسن
آمین یا رب العالمین


ذوازده و سیزده ماهگی دختر نازم آنوشا
