آنوشا جانآنوشا جان، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

خوشبختی ما باتو کاملتر شد

یازده ماهگی آنوشا جونم

1393/3/8 19:14
نویسنده : مامان نسرین
237 بازدید
اشتراک گذاری

یازده ماه گذشت باورم نمیشه زمان برام خیلی سریع میگذره وارد خرداد 93 شدیم دختر کوچولوم بزودی یک ساله میشه و من هنوزم توی بهت مادر بودنم وقتی آنوشا صدام میکنه ماما دلم میخواد پرواز کنم دلم میخواد این صدا و این کلمه تا ابد توی گوشم باشه اونقدر شیرین صدام میزنه که وقتی میگه ماما با ذوق تمام بهش میگم جانمممم

و هیچ وقتم برام تکراری نمیشه و هربار که میگه تازگی داره

همیشه و هر لحظه در حال یادگیریه و سریع چیزهایی که یاد میگیره رو بهمون نشون میده توی ماه گذشته من و آنوشا چندتا مسافرت بدون بابایی داشتیم یکیش یه هفته ای بود که رفتیم خونه خاله کبری پیش علی و الناز که خیلی بهمون خوش گذشت و هرروز میرفتیم بیرون و میگشتیم ولی من هرکاری میکردم خوش بگذرونم همش به فکر بابایی بودم و دلم خیلی تنگ میشد این اولین باری بود بعد از عروسیمون اینهمه از همدیگه دور بودیم

خلاصه اینکه به اصرار علی جون و الناز جون یه هفته پیششون موندیم و واقعا آنوشا خیلی دوست داشت

وقتی هم که اومدیم خونه پارمیدا اومده بود و حسابی با آنوشا بازی کرد

دختر کوچولوی ما واسه خودش خانمی شده خودش تنهایی بازی میکنه عروسک اش رو میخوابونه بهش غذا میده تنهایی یه ساعتی میشینه و با اسباب بازی هاش بازی میکنه و من از اینکه دخترم بزرگ شده حسابی خوشحالم وقتی میبینم با یه تیکه پارچه یه ساعت بازی میکنه و به صورت چادر اونو به سرش میکشه یا با یه قابلمه کوچولو و یه قاشق برا خودش بازی میکنه وقتی اینجوری میبینمش خیلی دوست دارم و میشینم نگاش میکنم ولی طاقت نمیارمو میرم بغلش میکنم و میبوسمش

وقتی میگیم کلاغ.....انگشتشو میزاره زمینو میگه:پر

وقتی میگیم بیب....انگشتشو میزاره رو دماغمون

وقتی شعر (صبح که از خواب پا میشم)رو میخونم براش اونم میگه پاپا

معنیه خیلی از چیزهارو میدونه و آگاهانه چیزی رو میخواد وقتی یه چیزی رو بخواد باید حتما به دستش بیاره

عاشقه اینه که موقع رانندگی بره بغل بابا محمد که به هیچ عنوان قبول نمیکنه بیاد پیش من ولی من در صدد هستم این عادت خانم کوچولو رو ترکش بدم

عشقه آب بازی و خودشو خیسه آب کردنه  برا همینم دو روز یبار میزارمش تو حموم و آب رو براش باز میکنم و حسابی آب بازی میکنه بعدش میرم حمومش میدم و میارمش خیلی دوست داره آنوشا خانم

تا من برم آشپزخونه بدو میاد دنبالم و محتویات کابینتهارو میریزه بیرون

خیلی راحت میتونه از تخت بیاد پایین و با رد کردن پاهاش این کارو انجام میده همچنین بالا رفتن از سکو و پله رو هم خوب بلده

وقتی تی وی روشنه و برنامه کودک یا برنامه شادی نشون میده سریع و بدو بدو میره و با کنترل یا هرچی دستش باشه میکوبه به مانیتورش دیگه هیچی ازش در امان نیست وروجک خانم

خونمون رو کاملا امن کردیم و تقریبا خالی شده البته چندتا از مجسمه هاش قربانی بازیه آنوشا جان شدو شکست

شیطنت های آنوشا خیلی زیاد شده  و ما باید چهار چشمی مواظبش باشیم

هنوز مروارید دار نشده و این داره منو نگران میکنه نمیدونم باید چکار کنم مامان جونش میگه بقیه نوه هاشم بعضی هاشون مثل آنوشا دیر دندون درآوردن حالا ماهم منتطریم

میتونه رو پاهاش وایسه و دست بزنه و نی نای نای کنه ولی هنوز نمیتونه تنهایی راه بره و با گرفتن دستش تاتی تاتی میکنه

کلمه های جدیدی که میگه: تاتی.نی نی.مامان.و خیلی چیزای دیگه که الان فراموش کردمخجالت

وقتی بچه ها رو میبینه حتی اگه از خودش بزرگتر باشن میگه نی نی و دست میندازه گردنشون و اصرار داره بغلشون کنه و ببوسه البته اگه خیلی بزرگتر نباشن چون از بچه هایی که چند سال از خودش بزرگترن فراریه بیشتر به خاطر اینکه خیلی بوسش میکنن

آنوشا حسابی عاشق بازی و هیجانه و بازی های پر هیجان رو خیلی دوست داره

همش در حال کشف کردنه و اگه از کاری خوشش بیاد دیگه به اون گیر میده و دست از سرش برنمیداره امیدوارم وقتی بزرگ هم شد اینطوری رو خواسته هاش پافشاری کنه و همیشه موفق باشه

اینبارم دیر اومدم برای نوشتن خاطره یازده ماهگی که دلیلشو توی خاطره دوازده ماهگی ات مینویسم البته اگه اسمش توجیه کردن نباشه چون کمی ازش مربوط به تنبلی در تایپ کردن بود

دختر همیشه خندان و شیرینم به وجودت میبالم و خدارو هزارن بار شکر میکنم برای بودنت

بیشتر از همیشه دوستت دارم عزیزتر از جانم

 

 

پسندها (2)

نظرات (1)

فاطمه مامان آنیتا
11 خرداد 93 15:47
سلام آنوشا جونم ما خیلی وقته یازده ماهگیتو تبریک گفتیم ولی میدونی که مامان نسرین تنبل شده دیر دیر میاد عیب نداره یازدهمین ماهگردت مبارک دختر باهوشم نسرین عزیزم نگران نشو دندوناشم درمیاره اونوقت میخوردتون دوستتون داریم فراوان
مامان نسرین
پاسخ
سلام عزیزم تو همیشه اولینی و بهترین مامان من تنبله که میاد ولاگتو میخونه و نظر نمیزاره مرسی عزیزم آره دیگه منتظریم بد جور ماهم خیلی خیلی دوستون داریم