اینجا هوا سرد است آنجا را نمیدانم!!!
زبون درآوردن عادت جدید آنوشا خانم که هیچ جوری یادش نمیره!
امروز 30آبان 92 یه روز بارونیه قشنگ در دهلران کنار سد تنگه
ارشام و آنوشا
پنج ماهگی عزیزتر از جونم آنوشا
دختر یکی یدونه من پنج ماهش تموم شد و وارد شیش ماهگی شد به راحتی غلت میزنه و بیش از حد توجه میخواد یه مدتیه که زبونش بیرونه و کلا نمیخواد ببره توی دهان قایمش کنه و میخواد همه اونو رویت کنن دیگه آب از لب و لوچه اش آویزون نیست و دخترم لباساشو آبیاری نمیکنه عوضش به شدت شکمو شده و هر چیزی دستش باشه با ولع میخوره چه کاغذ باشه چه خوراکی یا هرچیز دیگه ای! اگه چیزی دستش باشه و بخوایم ازش بگیریم تا اون چیزو نزاره توی دهان به شدتی گریه میکنه که تا حالا نکرده تا حالا مزه بعضی از چیزها رو چشیدی مثل لعاب برنج و آب هندوانه و چندتا چیز دیگه که با زورگیری ازمون گرفتی توی این زمینه خیلی قلدری خانم کوچولو توی ده روز قبل که ایام عزاداریه امام حسین بود دخ...
نویسنده :
مامان نسرین
20:38








