آنوشا جانآنوشا جان، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 2 روز سن داره

خوشبختی ما باتو کاملتر شد

شانزده و هفده ماهگی دختر نازنینم

1393/8/23 17:47
نویسنده : مامان نسرین
592 بازدید
اشتراک گذاری

دختر باهوش و قشنگم مامانت رو ببخش که مدتیه نیومدم تا برات بنویسم و روزمره هاتو ثبت کنم برات بزار به حساب اینکه روزها خیلی زود تموم میشن و شبها هم خستگی روز رو داریم(تنبلیخجالت)

آنوشای ما حسابی خانم شده و خیلی کنجکاو و ماجراجو از هر فرصتی برای یادگیری استفاده میکنه و دوست داره توی همه کاری سرک بکشه و دخالت کنه خیلی مهربونه و دایم در حال بوسیدنه افراد خانواده است و به هر بچه ای هم که برسه سریع لباشو غنچه میکنه و میبره سمت صورتش تا بوسش کنه خیلی مهربونه دختر نازم

از نظر ارتباطی اول سعی میکنه کسایی رو که میبینه شناسایی کنه و بعدش باهاشون ارتباط برقرار میکنه دیگه مثل قبل نیست سریع بپره بغل طرف و بوسش کنهمحبت

بیشتر از همه رشد کلامی اشه که چشمگیره چون اکثر کلماتی رو که ما ادا میکنیم اون تکرار میکنه البته کلمات ساده و جمله کوتاهی که میگه: این چیه؟ و اوف نه

کلمه زیاد میگه مثل سرده.آب.نون.در.سارا.آیدا.علی.رفت.عمو.زرد.سبز.گل.پا.و دست..الوو....

وقتی میگیم یک میگه دو سه بعضی وقتها هم میگه شیشش!

اعضای  صورت و بدنشو میدونه و یکی یکی میگه و دست میزاره

تنهایی بازی کردن رو خوب یاد گرفته و برای خودش مشغول میشه و سرگرم میشه

بعضی وقتها کارهایی انجام میده که باورش برام سخته که این همون دختر کوچولوی منه که بزرگ شده و مثل آدم بزرگا رفتار میکنه خیلی قشنگ میشینه سر سفره و واسه خودش لقمه میگیره مثل آدم بزرگا!

هرچند اشتها نداره دیگه مثل قبل و از غذا فراره و میوه که اصلا دوست نداره شیر پاستوریزه هم نمیخوره و تنها چیزی که ازش نمیگذره شیر خودمه

تو ایام عزاداری برای امام حسین سعی میکردم ببرمش تا ببینه و با این مراسم های مذهبی آشنا بشه هرچند خیلی سخت بود و یک جا نمیموند و من همش دنبالش بودم ولی خیلی دوست داشت و دلم نیومد نبرمش حالا کافیه بگی امام حسین شروع میکنه سینه زدن وقتی هم صلوات بفرستی باهات همراهی میکنه

دخترم خیلی زود میخواد مستقل بشه و خودش کارهاشو انجام بده دوست داره تو همه کاری سرک بکشه و من تا حد امکان میزارم دست بزنه ولی وقتی خطر داشته باشه دیگه نه هرچند دختر باهوش من چیزی رو که بخواد و بهش ندی خیلی دیر فراموش میکنه و تا چند روز بعد هم یادشه که چی میخواسته و بدست نیاورده و این نشان از هوش سرشار دخترمه که دیر فراموش میکنه و به راحتی گول نمیخوره

بهترین اتفاق توی هفده ماهگی اینه که دخترم خودش تنهایی بازی میکنه و براش عادی شده اگه من مشغول کارام باشم اونم بازیه خودش رو انجام بده و به دیدن برنامه کودک هم تا حدودی علاقه نشون میده و گاهی میشنه با من میبینه مخصوصا باب اسفنجی که هردومون عاشقشیمزیبا

اینم از ثبت نصفه و نیمه خاطرات شانزده و هفده ماهگی چون بیشتر از این حافظه ام یاری نمیکنه...

بیشتر از همیشه دوستت دارم دختر قشنگ و باهوش و دوست داشتنیه من آنوشامحبت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

ساجده
8 آذر 93 13:26
مبارکه عسل من افرین که خانوم شدی خودت به تنهایی بازی میکنی
مامان نسرین
پاسخ
ممنون خاله ساجی جونمم ایشالله تنهایی بازی کردن یسنا گلیییی
مامان فاطمه
16 آذر 93 22:20
سلام نسرین جونم خوب هستین دختر گل ما چطور قربونش بشم که برا خودش خانمی شده دیگه از این به بعد خانومترم میشه دیگه سراغت نمیادبچم طفلی اینقد گفتی بهم میچسبه دیگه برا خودش بازی میکنه از طرف ما بوسه بارونش کن
مامان نسرین
پاسخ
سلام فاطی جونم مرسی خوبیم شما خوبید؟ فعلا که دوباره به دوران چسبندگی برگشته این دختر ما امیدوارم به زودی واسه خودش مستقل بشه و به ما کاری نداشته باشه بوس از طرف من و آنوشی واسه خاله فاطی و آنی جیگر