شانزده و هفده ماهگی دختر نازنینم
دختر باهوش و قشنگم مامانت رو ببخش که مدتیه نیومدم تا برات بنویسم و روزمره هاتو ثبت کنم برات بزار به حساب اینکه روزها خیلی زود تموم میشن و شبها هم خستگی روز رو داریم(تنبلی
)
آنوشای ما حسابی خانم شده و خیلی کنجکاو و ماجراجو از هر فرصتی برای یادگیری استفاده میکنه و دوست داره توی همه کاری سرک بکشه و دخالت کنه خیلی مهربونه و دایم در حال بوسیدنه افراد خانواده است و به هر بچه ای هم که برسه سریع لباشو غنچه میکنه و میبره سمت صورتش تا بوسش کنه خیلی مهربونه دختر نازم
از نظر ارتباطی اول سعی میکنه کسایی رو که میبینه شناسایی کنه و بعدش باهاشون ارتباط برقرار میکنه دیگه مثل قبل نیست سریع بپره بغل طرف و بوسش کنه
بیشتر از همه رشد کلامی اشه که چشمگیره چون اکثر کلماتی رو که ما ادا میکنیم اون تکرار میکنه البته کلمات ساده و جمله کوتاهی که میگه: این چیه؟ و اوف نه
کلمه زیاد میگه مثل سرده.آب.نون.در.سارا.آیدا.علی.رفت.عمو.زرد.سبز.گل.پا.و دست..الوو....
وقتی میگیم یک میگه دو سه بعضی وقتها هم میگه شیشش!
اعضای صورت و بدنشو میدونه و یکی یکی میگه و دست میزاره
تنهایی بازی کردن رو خوب یاد گرفته و برای خودش مشغول میشه و سرگرم میشه
بعضی وقتها کارهایی انجام میده که باورش برام سخته که این همون دختر کوچولوی منه که بزرگ شده و مثل آدم بزرگا رفتار میکنه خیلی قشنگ میشینه سر سفره و واسه خودش لقمه میگیره مثل آدم بزرگا!
هرچند اشتها نداره دیگه مثل قبل و از غذا فراره و میوه که اصلا دوست نداره شیر پاستوریزه هم نمیخوره و تنها چیزی که ازش نمیگذره شیر خودمه
تو ایام عزاداری برای امام حسین سعی میکردم ببرمش تا ببینه و با این مراسم های مذهبی آشنا بشه هرچند خیلی سخت بود و یک جا نمیموند و من همش دنبالش بودم ولی خیلی دوست داشت و دلم نیومد نبرمش حالا کافیه بگی امام حسین شروع میکنه سینه زدن وقتی هم صلوات بفرستی باهات همراهی میکنه
دخترم خیلی زود میخواد مستقل بشه و خودش کارهاشو انجام بده دوست داره تو همه کاری سرک بکشه و من تا حد امکان میزارم دست بزنه ولی وقتی خطر داشته باشه دیگه نه هرچند دختر باهوش من چیزی رو که بخواد و بهش ندی خیلی دیر فراموش میکنه و تا چند روز بعد هم یادشه که چی میخواسته و بدست نیاورده و این نشان از هوش سرشار دخترمه که دیر فراموش میکنه و به راحتی گول نمیخوره
بهترین اتفاق توی هفده ماهگی اینه که دخترم خودش تنهایی بازی میکنه و براش عادی شده اگه من مشغول کارام باشم اونم بازیه خودش رو انجام بده و به دیدن برنامه کودک هم تا حدودی علاقه نشون میده و گاهی میشنه با من میبینه مخصوصا باب اسفنجی که هردومون عاشقشیم
اینم از ثبت نصفه و نیمه خاطرات شانزده و هفده ماهگی چون بیشتر از این حافظه ام یاری نمیکنه...
بیشتر از همیشه دوستت دارم دختر قشنگ و باهوش و دوست داشتنیه من آنوشا


شانزده و هفده ماهگی دختر نازنینم
